پریا



نگاه

 

 

بازم نشسته تا مژه در دل نگاه کیست

روزم سیاه کرده ی چشم سیاه کیست

دل دادن و سخن نشنیدن گناه من

دل بردن و نگاه نکردن گناه کیست

 

 

جمعه بیست و هفتم تیر 1393  توسط امينا  |

 

خیانت

 

  

اگر موفق شدید به کسی خیانت کنید ، آن شخص را احمق فرض نکنید بلکه

بدانید که او خیلی بیشتر از آنچه لیاقت داشته اید به شما اعتماد کرده است .

 

 

 

پنجشنبه پنجم تیر 1393  توسط امينا  |

 

دلتنگم

 

 

هیچوقت نفهمیدم چرا یکبارم منو ندیدی ....

شاید دستم رو شده بود ....

که من عاشقت بودم ....

اما این شبها ....

دلتنگیم رو شده ....

 

امینا - شبهای کارون

 

 

پنجشنبه بیست و نهم خرداد 1393  توسط امينا  |

 

آخرین حرف

 

دیگر نه حرفی برایم مانده ... نه کلمه ای

واژه هایم تمام شده ....

اتاقم پر شده از نوشته هایی که هیچکس نخوانده و ......

و ستاره ای که با هر نگاهش چشمک می زند .....

شاید این آخرین حرف من باشد ...

هر شب جای خالیت را با نوشته هایم پر می کنم .

امینا -

 

یکشنبه هجدهم خرداد 1393  توسط امينا  |

 

دیدار

 

دیدارمان باشد در وقت اضافه .....

شاید کار به ضربات نکشید ....

جمعه دوم خرداد 1393  توسط امينا  |

 

به تو فکر کردن

تو دنیای سردم به تو فکر کردم ....

که عطرت بیاد و بپیچه تو باغچه ....

اما نشد ....

ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش

امینا - شب هنگام کنار کارون

سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1393  توسط امينا  |

 

اعتماد

در این شهر که نمی توان به هیچ کس اعتماد کرد !

کتابی هست که ...

می توان حتی به برگ برگش تکیه زد چه برسدبه صاحبش ...

و من .... با دلی پر از امید و آرزو جواب اعتمادم رو گرفتم .....

این من ...نبودم....اوبود....

امینا - وخدایی که درهمین نزدیکیهاست....

 

چهارشنبه دهم اردیبهشت 1393  توسط امينا  |

 

استفاده

این روزها ....

همه از استفاده سوء می کنند .

چهارشنبه بیستم فروردین 1393  توسط امينا  |

 

خاطره ها

 

به یاد  کسانی که رفتند و خاطره های قشنگی به جا گذاشتند ...

و دوستانی که هستند و بهترین مسیرهای زندگی رو به یکدیگر نشون می دن  ....

 

امسال هم گذشت .....

زندگی ادامه دارد ....

فقط خاطره هاست که می ماند .......

امینا - اسفند یکی از سالهای زندگی

 

 

 

چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392  توسط امينا  |

 

بوی عیدی

 

  

بوی کاغذ رنگی ...

بوی تند ماهی‌ دودی وسط سفره‌ی نو ،
بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ ،

با اینا زمستونو سر می‌کنم ،
با اینا خسته ‌گی‌مو در می‌کنم

شادی شکستن قلک پول ،
وحشت کم شدن سکه‌ی عیدی از شمردن زیاد ،
بوی اسکناس تا نخورده‌ی لای کتاب ،

با اینا زمستونو سر می‌کنم ،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم ...

 

سالی دیگر از زندگی رفت و ... رفت .

و زندگی ادامه دارد ..........

 

 

 

پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392  توسط امينا  |

 


امین ( امینا )

هنر تنها خلق يك اثر نيست ، جاودانه ساختن يك احساس است .


کلیه حقوق مادی و معنوی نوشته ها و مطالب وبلاگ برای نویسنده محفوظ است و هر گونه استفاده بدون اجازه نویسنده دور از جایگاه انسانی است .


AMINNAP@YAHOO.COM

 

 

 

 

 

 

RSS 2.0

.: Weblog Themes By Payamblog :.